چه زود همه چیز به خاطره تبدیل می شود

از یک دقیقه پیش تا سالهای دوووووور

سالهایی که گاه وقتی در دالانش فرو می روی , چنان تو را سحر می کند که بدون آنکه بفهمی دقایق زیادی را در آن قدم می زنی و خیال بیرون آمدن نداری تا تلنگری شاید از لحظه حال تو را به خود بیاورد 

چه خیال قشنگی است

با تمام احوالات خوب این روزهایم که زیبایی هایش را به هیچ چیز دنیا نمی دهم

دلم قنج می زند برای روزهای سرخوش نوجوانی

مثل همین وبلاگ که کوله باری است از احساسات خوش و صادقانه نوجوانی با یک بقل امید و آرزوو

و من همچنان دوستش دارم...

  
نویسنده : بانو ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
تگ ها :

 

دلتنگم

دلگرفتم

و می نویسم چون می دونم سالهاست خواننده ای ندارم

دلتنگ دلتنگ شدنهای بی خودی ام 

دلتنگ ترس از نبودن ها

دلتنگ حرفهایی که اینجا می نوشتم "تو" می خوندی و می دونستم می خونی و این آرومم می کرد

دلتنگ محدودیتهایی که پیچوندنهاش جذاب بود چون برای دیدن تو بود

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی که نمی دونم ... آروم می شم یا نه؟

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٥
تگ ها :

← صفحه بعد