زبانم بند آمده از دلتنگی
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ توسط بانو
| پيام ها ()
تو عبور کرده ای از من و من نیز هم
اما غباری بر دلم نشسته که گاهی چشمهایم را می سوزاند و وامیداردش که آن را فرو بریزد و نمی دانم تا کجا و کی این داستان ادامه دارد
....
دلم تنگ است برای خانه ی امنی که مرا ....
نمی دانم
دل گرفته ام،دل گرفته....
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢۱ توسط بانو
| پيام ها ()
