داستان ساده ای است

من از پیله ی تنهایی خود در آمدم

تو از پیله ی خود در آمدی

تا یکدیگر را داشته باشیم

تا تنها نباشیم

و بی انکه بخواهیم

با هم پیله ی جدیدی ساختیم

بزرگتر ... آنقدر که برای هر دوی ما جا داشت

و شاید... زیباتر

اما

باز هم پیله بود

با دیوارهایی سخت تر

از آنچه نامش را دوست داشتن گذاشتیم

.

.

.

 

  
نویسنده : بانو ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢
تگ ها :