جستجو می کنم هر روز نبودنت را، جستجو می کنم و پیدا می کنم هیچ را.

هیچ را در قلب خودم و ...ردپای رفتن ات.

اصلا" کجای لحظه های من بود که تو اهنگ رفتن کردی؟... تو رفتی یا من تو را راندم؟

تو بودی؟تو خواستی باشی و من خواستم که بروی؟

نمی دانم، این روزها فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم ...و دلم می سوزد برای آتش شعله وری که روزی می سوزاند واژه هایم را و امروز جز خاکستری از آن نمانده است.

گاه احساس می کنم که مرده ام و می نشینم آرام کنار قلب مرده ام گریه می کنم ، گریه می کنم و گریه می کنم و گریه می کنم...و لحظه ها مثل همیشه از من عبور می کنند و  من فقط نگاه می کنم...

 

 

 

 

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۸
تگ ها :