یک به یک زنجیرهایم را باز می کنم و می بینم روزی را که پرواز خواهم کرد

 

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٤
تگ ها :

 

باران شو و بر من ببار و پاک کن تمام دردهایم را

باد شو و با خود ببر تمام خاطرات غمگینم را

دریا شو و مرا در بر بگیر و سر شارم کن از مهربانی و بزرگی ات

 

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٦
تگ ها :

 

دفتر جدید زندگی من باز می شود و من با لبخندی از ته دل به ان خوش امد می گویم...

٨٩ عزیز تو را با قلبی سرشار از امید پذیرا هستم و قول می دهم که لحظه لحظه ات را سرشار از شادی و مهربانی کنم.

این اولین بار است که در این خانه ی قدیمی خودمانی حرف می زنم...شاید این هم ورق تازه ای برای امسال باشد....به هر حال دوستش دارم ..همچنان که این روزها و ساعت ها را....

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۳
تگ ها :

 

می فشارد و در خود فرو می برد مرا این همه درد و این همه سکوت و بغض...بغض ...بغض نا تمام

  
نویسنده : بانو ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٧
تگ ها :