بهانه می خواهم برای گریستن.این بار نه برای تنهایی های هر لحظه ام و نه برای غم های روزمره ام،که برای زخم هایی که پنهان می شوند.پنهان در تو در توی روحی که این روزها یک گوشه می نشیند و نگاه می کند، نگاه به سرگشتگی های بی سر انجامش.

   اشک می خواهم که ببارد،این روح ناآرام را بشوید و اصلا" غرق کند و در  تکاپویش برای حفظ حیات و نجات خود ،خود را از نو بزاید.تولدی از خود و در خود.

   آتش می خواهم که بسوزاند و شعله ور کند این روح بی قرار را ....

  
نویسنده : بانو ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
تگ ها :