"تو" مفهومی که هنوز در ذهنم می چرخد و می چرخد و می چرخد و اوج می گیرد می رود آن بالا،دورها،خیلی دورها ، آنجا که انگار قرار نیست هیچ گاه دستم به آن برسد

انگار قرار است همیشه از دور نگا همیشه کنم و در دل زیبایی اش را تحسین کنم

همین و همین و همین

پ.ن: بی قرارم، بی قرارم و تو مثل همیشه  آنجا نشسته ای نظاره ام می کنی و من در دل اشک می ریزم و درد می کشم،یک درد کهنه که گویی هرگز درمانی نخواهد داشت.

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥
تگ ها :