چه اندازه نفس کشیدن سخت گشته

بوی رفتنت فضا را پر کرده است

رزهای سفید که از دشت دلم چیده بودم برایت بیاورم بوی خوش خود را گم کرده اند...

سالها منتظر مانده بودند که به دیدارت بیایند ... امید اجازه نداد که خشک شوند...

و حالا...در چنین هوایی که نفس کشیدن نمی توانند ...نمی دانند باید بمانند یا...

سخت است میان دو چیز ماندن..آن هم انتظار کشیدن و ماندن یا رفتن برای کسی که تا به یاد داری دل برای او می تپد...

 

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٤
تگ ها :