قصه ی نانوشته و نا خوانده ای بود

در تشنگی شدیدی به سراغم امدی

مرا نوشاندی...سیرابم کردی

و رفتی

دریغ از اینکه سیرابی ات ماندگار نیست

که ماندن ات همان سیرابی است

و نبودن ات تشنگی

و خوب می دانی که تشنگی چه درد  بزرگی است

درد بزرگی است...

....

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٧
تگ ها :