باران به شکل تو بود

يک سال سکوت و بعد می باريد

دستم نمی رسد به آسمان اما

دست تو را که می گيرم

انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام

پنهان نمی کنم

اين روزها برايم حکم آورده اند از خود آسمان

که عاشقی عاقبت خوشی دارد برای من

پنهان نمی کنم

که هر بار می بينمت ثانيه های پس از اين

رو به رويم می نشينند

با هم گپی می زنيم و گاهی ...

تو را دست که می آورم

تمام ثانيه ها را می برم

بالا می رود اين وقت

دستم به آسمان نمی رسد اما

دست تو را که می گيرم

چند ستاره در مشت من است...

 

                                              محمد حسين عابدی

 

  
نویسنده : بانو ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱
تگ ها :