پاییز آمد

مثل همیشه با همان سرمای همیشگی

که با خود می برد

تمام داشته ها و نداشته هایم را

تمام آنچه را که ماه ها  قسمت کردم

با دلی که روزی بی خبر آمد

و جا خوش کرد

و نفس کشید...زندگی کرد

و حالا بی خبر می رود

و باز مثل همیشه

من ماندم

و دلی که می داند اگر یک یار و همراه داشته باشد

آن

همان تنهایی است

و حالا تو نگران نباش

تنهایی دوست خوب و آشنایی است

خوب می شناسدش

به آن خو کرده است

و لا اقل

قولش را زیر پا نمی گذارد

.

.

.

  
نویسنده : بانو ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٧
تگ ها :