به تلو تلو خوردن افتاده ام

در سراشیبی مرگباری که یک لحظه لغزش پا کا فی است

تا لحظه ای دیگر زنده نباشم

و گم شده ام میان تمام بودن هایی که دیگر نیست

میان تمام وجودی که در آینه ناپدید گشته است

و احساسی

که بوی گندش تمام فضای خانه را پر کرده است

و صداقتی که چون نسیمی گاه گاه ممکن است از پنچره ی اتا قم اتفاقی عبور کند

گم شده ام

میان حماقت چندین و چند ساله ای که از پدران و مادرانم به ارث برده ام

میان دانایی ترک خورده ای که قرار است روزی فرزندانم به ان افتخار کنند

و

فرو رفته ام

در لجن زار بدویتی که با تمدنی خیالی آنچنان ناشیانه جلد شده است که گاه از نگاه کردنش حالم به هم می خورد

و  آرزو می کنم

که آرزو کردن را به یاد بیاورم

که رویا ببینم

گرچه شک دارم که رویا آن باشد که تصورش را دارم

.

.

.

پ.ن:گاه واژه ها چه اندازه حقیر می شوند ...!

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی زنده به امید

بايد اعتراف کنم که منبع بدبختی ما دنيائی است که در سينه داريم، نه دنیائی که ما را احاطه کرده است. غالباً آرزو میکنیم که از بدبختی و فلاکت درامان باشیم ودر عین حال باپای خود بطرف و رطه بدبختی میرویم لرد آویبوری ما مصداق بارز این جمله ایم آپم

دريای گوشه گير

چه بر ما رفته است ای عمر ای یاقوت بی قیمت که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم... ... .......... نمی دونم چی باید گفت... بگم خدا رنو شکر که بازار زخم به راهه ... یا بگم الهی که خوب بشن همه زخما.......

محمد

سلام خوبی؟ از نوشتت خيلی خوشم اومد ... يه جور حسی که انگار خودم اينا رو نوشتم .. اگه توضيح وبلاگم رو بخونی ميفهمی چقدر شبيه نوشته توه .. موفق باشی .. من با يه مطلب جديد آپ هستم ... منتظرم شنيدن انتقادت هستم ...

فاطمه

به تلوتلو خوردن افتاده ام... . . . من از طناب بريدم و يا طناب از من؟ طناب...پاره ترين اشتياق زندگيم!!!

اميد

با عشقی که در قلب داری نفس بکش تا هوای قلبت به همه برسد موفق باشی

اميد

راستی اگه قابل دونستی ما رو هم لينک کن خيلی وقته لينکت کردم يا حد اقل سر بزن کامنت بذار ممنون

مهدی شجاعی

سلام.متشکرم از حضورتان.با حرفی از ادبيات بروزم.شاد باشيد.