"تو" مفهومی که هنوز در ذهنم می چرخد و می چرخد و می چرخد و اوج می گیرد می رود آن بالا،دورها،خیلی دورها ، آنجا که انگار قرار نیست هیچ گاه دستم به آن برسد

انگار قرار است همیشه از دور نگا همیشه کنم و در دل زیبایی اش را تحسین کنم

همین و همین و همین

پ.ن: بی قرارم، بی قرارم و تو مثل همیشه  آنجا نشسته ای نظاره ام می کنی و من در دل اشک می ریزم و درد می کشم،یک درد کهنه که گویی هرگز درمانی نخواهد داشت.

/ 1 نظر / 5 بازدید
مرتضی

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی داری خوشحال میشم به وبلاگ منم بیای وبلاگ من وبلاگ فروشگاهیه که هرچی بخوای توش هست[تایید]